درس بیست و دوم// دیوان شرقی
|
درس بیست و دوم دیوان شرقی |
|
هجرت |
|
«یوهان ولفگانگ گوته» شاعر و حکیم آلمانی(1749- 1832) با قوّهی تخیّل بینظیر، روح بلند پرواز، قدرت بیان و قلم سحرآمیز نه تنها بر ادب آلمان که بر ادبیّات جهان تأثیر گذاشت. او علاوه بر ادبیات در پزشکی و علوم زبیعی نیز آثاری مانند«تغییر حال گیاهان» و «تئوری رنگها» را خلق کرد. مهمترین آثار ادبی وی، عبارتاند از:«ورتر فاوست، اگمونت، نغمههای رومی و دیوان شرقی – غربی». گوته، شیفته و دلبستهی شعر و اندیشهی حافظ بود. |
|
معنی جملهها و عبارتهای مهم درس شمال و غرب و جنوب پریشان و آشفته اند. تاج ها در هم میشکند و امپراتوری به خویش می لرزد: همه ی دنیا را(جز شرق)آشوب و فتنه فراگرفته است. شاهان و حکومت های بزرگ رو به زوال و نابودیاند. |
|
دوزخ: استعاره از همهی دنیا(غیر از شرق) آهنگ: قصد شرقِ دلپذیر: ایران نسیم روحانیّت: اضافهی تشبیهی تاجها: فرمانرواییها، پادشاهیها |
|
آبِ خضر: آبِ حیات اختران آسمان را بیدار کنند: آرایهی تشخیص دارد. |
|
اعتراف |
|
آتش را که در روز دودش از راز درون خبر میدهد و در شب شعلهاش پرده دری میکند: آرایهی «تضاد و طباق» و «تشخیص» دارد. پرده دری: بیشرمی. افشاگری. |
|
عشق نیز چون آتش است که پنهان نمی ماند. زیرا هرچه عاشق در رازپوشی بکوشد، باز نگاه دو دیدهاش از سر ضمیر خبر میدهد: عشق آتش سرکشی است که نمی توان آن را پنهان کرد زیرا هرچه عاشق،عشق خود را مخفی نماید، باز نگاه او، راز درونش را فاش می کند. آرایهی تشبیه. سرّ ضمیر: راز درون |
|
دل در بندِ ... داشتن: علاقه مند و شیفته ی ... بودن. ناچار جهانی را شیفتهی آن میخواهد: مردم جهان(مجاز به علاقهی حال و محل). |
|
لاجرم: به ناچار، ناگزیر «ش» در کشانش: نقش مفعولی دارد. (آن را برای کسان). خواه... خواه: حرف پیوند مرکّب. |
|
تقلید |
|
از گفته ی شورانگیز تو چنان آتشی بر دلم نشسته که سراپای مرا در تب و تاب افکنده است: غزل های پرشور و احساس تو، مرا در آتش پرسوز و گداز عشق گرفتار ساخته است. |
|
ریزهکاریها: نکته ها و آرایههای ادبی لباس الفاظ: اضافهی تشبیهی |
|
با ظاهری یکسان معنایی جدا داشته باشد: جناس کامل سینهی دریا: اضافهی استعاری |
|
سرِ امواج: اضافهی استعاری «تو آن کشتیای ... و من آن تخته پارهام ...»: آرایهی تشبیه دارند. بیخودانه سیلی خورِ اقیانوسم: بی اختیار، سرگردان امواج هستم. تلاطم میکند: موج برمیدارد. هنوزم جرئت آن است: هنوز جرئت آن را دارم مرید: شاگرد. |
|
خودآزمایی |
|
1- گوته مفهوم«آب خضر» را از حافظ گرفته است. در دیوان حافظ دو بیت بیابید که به این مفهوم اشاره داشته باشد. فرق است از آب خضر که ظلمات جای اوست تا آب ما که منبعش الله اکبر است آبی که خضر حیات از او یافت در میکده جو، که جام دارد. |
|
2- مفهوم بیت: « برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد»در کدام عبارت آمده است؟ ای حافظ،هم چنان که جرقه ای برای آتش زدن و سوختن شهر امپراتوران کافی است،از گفته ی شورانگیز تو چنان آتشی بر دلم نشسته که سراپای مرا در تب و تاب افکنده است. |
|
3- با توجه به متن،بین سه مقوله ی «آتش و عشق و شعر»چه تناسبی وجود دارد؟ همهی سه مقولهی پنهان نشدنی هستند و بالاخره برملا میگردند و به ویژه شعر.(مراجعه کنید به قطعه ی اعتراف) |
|
4- به عهدهی دانشآموز است. |
|
5- با راهنمایی دبیر خود،نمونه ای از تکرار قافیه را که دارای دو معنی جدا باشد بیابید. گلاب است گویی به جویش روان(جاری) همی شاد گردد زبویش روان(جان) خرامان بشد سوی آب روان(جاری) چنان چون شده باز جوید روان(جان) آتش است این بانگ نای و نیست باد(هوا و دم) هر که این آتش ندارد نیست باد(باشد) |